الّلهُمَ عَجِل لِوَلیِکَ الفَرَج
چه مهم است که این بنده ناچیز تو را بِستاید
یا که شعری بسراید دَرِ دل بُگشاید
تو فراتر چه زمانی و زمین جای تو نیست
رویی بنمایی که دیدار تو غم بزداید
حضرتت وعده حق است، بیا آقاجان
قبل از آن که خبر مرگ مرا بروباید
شده ناموس بشر دستخوش حرص و هوا
مرد خواهم که رَه دین خدا پیماید
کار از کار گذشته است و بلا پی در پی
شرق و غرب کره خاک به خون بِنماید
به فِدای قدمت جام جهان مهدی جان(سلام الله علیهم)
تا تو از رَه بِرَسی عیسی مریم آید.
شعر از : خانم لطفی




و هنگامی که پرسیدند
شعر از : خانم لطفی

به تن می کنم اینک
لباس کهنه ی مشکی
که مثل خودم رنگ و رو رفته است.
به سر می کنم الآن چادر سیاهم را
که سوگ ، سوگ حسین (علیه السلام) است
هنگامه ای به پاست ، قیامت است.
از راه می رسد کاروان مجلل حسین
زینب پیاده می شود با عزت تمام.
و سکینه موقر است.عباس دلاور است.
اکبر شبیه ترین به پیغمبر خداست.
اصغر خوابیده است ، رقیه نازنین ناز می کند.
و قاسم برگ گل سرخی است که نمی دانم باد او را کجا می برد .
شعر از : خانم لطفی
سرم به عشق ولایت چو نخل پر بار است
سری که عشق ندارد کدوی بی بار است
دلم به مهدی موعود بسته است امید
دلی که شور ندارد ز قصه سرشار است
سر و دل و جانم فدای آن امامی باد
که پشت پرده غیبت آفتاب بیدار است
خدا کند که آب شود ابر پرده غیبت
رخش نگین خاتمی آن ده و چار است
عزیز دل زهرا ، عزیز حیدرو احمد(سلام الله علیهم)
تورا به هر سه آنها که قلب مابه فشار است
اگر کسی دید جمال طلعت مهدی(سلام الله علیهم)
سلام مارساند و گوید که حال ما زار است
به انتظار نشسته که نه ایستا ده ام بر پا
فدای جان تو مولا، کنیز تو بیمار است.
شعر از : خانم لطفی
چه مهم است که این بنده ناچیز تورا بستاید
یا که شعری بسراید، در دل بگشاید
تو فرا تر ز زمانی و زمین جای تو نیست
رویی بنمایی که دیدار تو غم بزداید
حضرتت وعده حق است
بیا آقا جان قبل از آن که خبر مرگ مرا برباید
شده ناموس بشر دستخوش حرص و هوی
مرد خواهم که ره دین خدا پیماید
کار از کار گذشته است وبلا پی در پی
شرق و قرب کره خاک به خون بنماید
به فدای قدمت جان جهان مهدی جان
تا تو از ره برسی عیسی مریم آید.
شعر از : خانم لطفی
آب آبی نیست ، آلوده است
جنگل و رود امان می خواهند
آه از دست همین آدمیان
قصه ای می فشرد قلبم را
ریز گرد انبوه مثل یک لشگر دشمن که شبیه خون زده است
چه هوا آلوده است !
بمب شمر !! شین ،میم، را !
می کشد بچه و هم پیر زن و حامله را ؟!
قصه ای می فشرد قلبم را
و فساد برده اما ن از دریا، دشت، کوه آمد به ستوه
ماهیان دریا ،همه مرغان هوا، خرس قطبی ، زنبور عسل ، همه از دست بشر مستأسل
آه از دست بشر
بره ها کشته شدند از سرب و مس و روی هوا
همه مسموم شدند آه از دست بشر
این شعر اشاره دارد به آیه: ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی النّاس.
شعر از: خانم لطفی
اشر ف الآیات ،آیت الکرسی است
اعظم الآیات، آیت الکرسی است
قله رفیع قرآن است
اکرم الآیات، آیت الکرسی است
سید الانبیا، محمد پاک(صل الله علیه والهی وصلم)
سید الآیات، آیت الکرسی است
فاطمه است سرور زنان جهان
سید الآیات، آیت الکرسی است
سید الاوصیا ،علی حیدر(علیه السلام)
سید الآیات، آیت الکرسی است
سید شبا ب بهشت، حسنین(علیه السلام)
سید الآیا ت، آیت الکرسی است
سید الایام، جمعه عید پیغمبر
سید الآیات ،آیت الکرسی است
شعر از: خانم لطفی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 16 صفحه بعد